Tuesday, May 20, 2008

حمام چیز خوبی ست، گاهی اوقات سری به آن بزن

اینجوری ست دیگر، اصولا در ایران مردم همیشه مشغولند، هیچ کسی بیکار نمی شود، مثلا یک روزی بازی برنج شروع می شود و روز دیگر بازی پودر ماشین لباسشویی ، بعد بازی پرسپولیس سپاهان ، بعد بازی گوشت برزیلی ، بعد بازی کمبود گندم، بعد بازی نبود میوه و خلاصه مردم اینجوری مشغول می شوند بازی همیشگی هم بازی مسکن است که اصولا مردم تقریبا همیشه با آن تفریح می کنند. ولی دم این دولت نهم گرم که کم کم دارد کل کابینه اش را ظرف این 2.5 سال عوض می کند! کم کم داریم می شویم عین سودان که هفته ای یکبار وزرایش برکنار می شوند و جایش یکی دیگر می آید، عجیب مشغولیم ...
*
ماجرای بوسه سی و سه پل این بود که ما در اصفهان آنقدر ماچ و بوسه علنی و نیمه علنی دیدیم که در تهران سال به سال هم رویت نمی شود! آقا عجب شهر هتلی ست این اصفهان! کلا هیچ قوه مجریه و نظمیه و عدلیه ای در این شهر رویت نکردیم...
*
کتاب صوتی کلی فعال شده است، تقریبا سه ماه از راه اندازی اش می گذرد و 25 کتاب حاصل این سه ماه بوده است (25 کتاب آمار یک سال تلاش یکی از کتابخانه های صوتی تهران بوده که کلی هم بودجه دولتی و غیر دولتی را نوشخار کرده است) حجم ویزیتور سایت هم تقریبا به 600 نفر رسیده و پهنای باند هم به 50 گیگابایت. یک هفته نامه و یک دو هفته نامه و دو برنامه رادیویی هم تا به حال از کتاب صوتی سخن گفته اند.
*
آن بالا نوشته بودم که حمام چیز خوبی ست، ولی انصافا بعضی ها به شدت در استفاده از حمام صرفه جویی می کنند و اصولا ترجیح می دهند که دوش عطر بگیرند تا روزی یکبار حمام. من در این چند وقته شاید چندبار از تاکسی فقط به خاطر خوش بویی بیش از حد کنار دستی ام پیاده شده ام! همیشه هم این خوشبو ها مرد نبوده اند، بعضی خانم ها که اصولا قضیه را با دوش عطر حل می کنند که نتیجه اش می شود چیزی توی مایه بوی جوراب در مزرعه گل سرخ
بعضی آدم ها توهین مسلم به انسانیت اند!
باور کن که آب چیز خطرناکی نیست و انسان ها زیر دوش خفه نمی شوند! شامپوی ضد سوزش چشم هم بخری دیگر چشم هایت نمی سوزد! یک دوش ساده سر جمع با خشک شدنش 5 دقیقه وقت می گیرد... خیلی سخته؟
*
آقای الف

Sunday, May 11, 2008

82/2/22

82 / 2 / 22
پنج سال گذشت...

دوستت دارم بانو!

آنقدر که از تعداد انگشتان دستم هم بیشتر است

به همین سادگی!

Wednesday, April 30, 2008

از قرمزی آلبالو تا ماچ و بوسه های سی وسه پل

ترشی آلبالو زیر دهان مزه غریبی دارد! آلبالو به اندازه کافی ترش است وقتی ترشی آلبالو را می خوری انگار که آلبالوی ترش توی صورتت نگاه می کند و یواشکی ریز ریز می خندد و از قیچ رفتن دلت خوشحالی می کند! عجیب می چسبد ترشی با آبگوشت دنده و پیاز و نان سنگک! جای شما خالی. دلم عجیب هوای آلبالوی تازه کرده است... مخصوصا وقتی که چند کیلو آلبالو می خری که مربا درست کنی و آنوقت اینها را از هسته در می آوری! یک آب ترش بی نظیری زیرش جمع می شود و آنوقت به آن آب یخ و شکر بزنی! غوغاست این فلسفه قرمز ترش کوچولو!
*
یک دوستی نوشته بود که به نابینایان چگونه می شود کمک مالی کرد، ما در وبلاگ کتاب صوتی در ستون سمت چپ بالا شماره حساب و اینها معرفی کرده ایم که این شماره حساب متعلق به یک نابیناست که خودش تقریبا یکی از بزرگترین متولیان فرهنگی-اجتماعی نابینایان در ایران است : آقای ابولفضل گیلانی که صاحب امتیاز و مدیرمسئوال نشریه گویاشقایق است و اصولا در هر جایی از ایران که گره ای برای نابینایان بسته می شود، سر و کله گیلانی باز می شود تا آن گره را باز کند! مرد عجیبی ست! اینترنت می رود، کامپیوتر دارد، تدوین صوتی ماهنامه گویاشقایق را خودش انجام می دهد و رئیس بخش نابینایان حسینیه ارشاد است! مشاور بهزیستی در زمینه نابینایان است و خلاصه آدمی ست برای خودش! اگر دوست داشتید که کمک مالی به نابینایان کنید، این حساب را ابولفضل گیلانی گذاشته است برای اینکار! مطمئن باشید که درست خرج می شود! در ضمن ابولفضل گیلانی آدم مطمئنی ست، حداقل نابینایان تهران خیلی قبولش دارند. معلم خیلی از آنها بوده و راه زندگی خیلی از آنها را عوض کرده است! من به شخصه ترجیح می دهم که کمک های نقدی ام را به او بدهم تا او به آدم مطمئن برساند!
*
راستی یک چیز جالب دیگر درباره موسسه ایتام ما، شب عید یادتان که هست که ما یک درخواست کمکی کردیم و کلی از دوستان هم لطف کردند و کمک کردند و هنوز می کنند. (چون اصولا موسسه های ایتام شب عید و غیره ندارند، کل سال باید به ایتام رسیدگی کرد) کمک های دوستان خیلی عالی بود، من به این حسن نظر و لطف و دریای پروجود شما دوستان غبطه می خورم! دوست تک تک تون رو می بوسم که اینقدر مهربونید و خوب!
*
اصفهان عالی بود! همه روزهایش خوب بود، همه جایش زیبا. سینا در تست های روانشناسی مختلف یک اصفهانی اصیل از آب در آمد : عاشق گرمک (گرمک یک میوه ای ست شبیه طالبی ولی شیرین تر و تیزی و تندی طالبی را ندارد) ، بریانی دوست داشت، گز می خورد و با چای پولکی می خورد! تنها مشکلش این است که هنوز خورش ماست دوست ندارد! خانم نفر اول، آقای نفر دوم، بهارجان به ما در کنار شما خیلی خوش گذشت! شاهکار بودید شما سه نفر! شاهکار...
*


آقای الف

Monday, April 28, 2008

از ادبیات جنسی تا آموزش اروتیسم

ما ایرانی ها خصلت جالبی داریم که وقتی از یک مسئله ای رنج می بریم به چیزهای دیگری گیر می دهیم. دقیقا مثل حکومتی که در آن زندگی می کنیم، مثلا وقتی مرغ گران می شود می رویم به آمریکا فحش می دهیم! یا مثلا وقتی مسکن گران می شود دنبال مافیا می گردیم، یا مثلا وقتی فلان آخوند مشکلی درست می کند می رویم بی دین می شویم! اصولا یک مدلی هستیم مخصوص خودمان. حالا هم گیر داده ایم که روشنفکر شویم، اینترنت هم به این قضیه ما کمک کرده است و ما خیلی خیلی زود باید مدرن شویم! ما باید عقب نمانیم و زود زود مدرن شویم تا پس فردا بچه هایمان به ما افتخار کنند. مشکل مان جای دیگری ست ، آنوقت فکر می کنیم دوای درد ما در مدرن شدن است. طبق آمار سازمان حقوق زنان از هر 10 زن در دنیا 1 نفرشان هیچ وقت در زندگی ارگاسم نمی شود. و از هر 5 زن در دنیا 2 نفرشان زندگی جنسی خوبی ندارد. دلیلش هم نه کمبود وبلاگ های جنسی نویس است نه مشکلات آموزشی! دلیلش خود انسان ها هستند و بس! دلیلش این است که زن ها شکایتی ندارند و مردها کم توجه هستند! با چهار تا پورنو نویس و داستان اروتیک نویس هم هیچ وقت مساله حل نمی شود، اگر حل می شد در این 7 میلیارد جمعیت کره زمین که کلی اش کشورهای مدرن و آزاد هستند و سالهای سال است داستان های اروتیک و پورنو آزاد است این مشکل حل می شد! همین و بس.
حالا برویم سراغ کامنت های پست قبل.

اول اینکه لعنت بر پدر و مادر کسی که بگوید س.ک.س چیز بدی ست! آدمی که چنین حرفی بزند یا دیوانه است یا بیمار. جز این دو حالت هم نیست. س.ک.س اگر چیز بدی بود، که خداوند وسیله اش را در یک متری مغز قرار نمی داد! اما ما ایرانی ها اصولا دوست داریم که برای هر چیز جدیدی هورا بکشیم، مثلا چند وقت پیش یک شاعره دیوانه ای درباره ریدن اش شعر گفته بود! کلی از رفقا و ادبا هم برایش کف زدند و هورا کشیدند! اینجوری هستیم، می خواهیم روشنفکر شویم و نمی دانیم چگونه، با هر چیزی که در دنیای مدرن بیرون از ماست بدون تعقل موافقت می کنیم، چون از چیزی رنج می بریم که درمانش را نمی دانیم! ما خلاء داریم و این خلاء با شعری در رثای دفع مدفوع یا هرزه نگاری در باب رخوت بعد از س.ک.س درمان نمی شود! ما مغزهایمان پر شده است از توهم! توهم اینکه عقب مانده ایم، توهم اینکه دنیای بیرون از ما خیلی بهتر است، کلی از این بدبختی هم به همت دوستان ساکن خارج از ایران بر سر ما آمده است که هر چه در خیابان و بیابان دیدند در رثایش مدح نوشتند و ستودند! یک سری هم که اصولا پرچمشان همیشه هواست، تا کسی لخت شود و قری بدهد برایش هورا می کشند و کف می زنند! دمدمی مزاج و سست عنصریم!

بعید نیست که چند وقت دیگر هم یک بانویی وبلاگی بزند و در رثای مقعدش بنویسد! که چه ها کرده است و از همنشینی اش چه لذت هایی برده است و یک سری آدم هرهری و توخالی هم برایش کف بزنند و بگویند آفرین! تو به فمینیسم خدمت کرده ای و اصولا چه دلیلی دارد که زن ها از مقعدشان ننویسند و این چه تابویی است که در جامعه است که زن نباید از مقعدش بنویسد! مسئله من نه زن است و نه مرد! مسئله من حریم شخصی ست که اگر شکسته شود دنیا می شود دنیای لختی ها! همه برهنه اند و هیچ کسی احساس امنیت نمی کند، برای من فرقی ندارد که مردی از تن بنویسد یا زنی، هر دو عریان شده اند در میان یک جامعه! یک اعلان عمومی بر سر در وبلاگ زده است که آی مردم من لخت شده ام، بیائید من را ببینید!

دوستان ، بستری که در آن زندگی می کنیم، آماده یک آتشفشان است، این که در اینترنت میلیون ها سایت پورنو است، نشانه ای از خوب بودن پورنو نیست، اینکه در دنیا میلیون ها باند مواد مخدر است دلیلی بر خوب بودن مواد مخدر هم نیست! اینکه این بدتر است یا آن حرف بی ربطی ست، زشت زشت است! عریان شدن در ملاء عام زشت است، می خواهد اینترنت باشد یا خیابان ولیعصر یا کوچه پس کوچه های لندن! فرقی ندارد، کسی که در وبلاگش شرح ماجرای جنسی اش را می نویسد در جلوی چشمان من س.ک.س می کند! هیچ بار ارزشی هم ندارد، چیزی نیست جز ضد ارزش! ضد اخلاق!

کسی نوشته بود که سالهاست با همسرش زندگی می کند و ارضا نشده است، و ایکاش همسرش این وبلاگ را می خواند و تمایلش را می فهمید! تو مشکلت نه با این سایت ها حل می شود نه با این نوشته ها! مشکل شما ، خود شمایی! مشکل هر زنی که ارضا نمی شود خودش است، زن شریک زندگی مرد است! زنی که در زندگی اش ارضا شدن را نخواهد، مطالبه نکند، بابتش طلبکار نباشد، خودش مشکل دارد! هیچ وبلاگ و وب سایتی هم به او کمک نمی کند که مشکلش حل شود! مشکلش با خودش است، با درون پر حجب و حیای خودش. آقای دکتر آرلن یک س.ک.سولوژیست است، کسانی که کمی مطالعه داشته باشند می شناسندش، کلی از این سایت های معروف را اداره می کند، یک جایی نوشته بود که خواندن داستان های تحریک آمیز جنسی نه تنها به ارتباط بین دو شریک جنسی کمک نمی کند بلکه شرکای جنسی را دچار شک می کند که چرا طرف مقابل من اینگونه نیست! همه شرکای جنسی در دنیا زندگی جنسی مشابهی ندارند، بعضی ها از نظر فیزیکی دچار کمبودهایی هستند و این دلیلی بر عدم لذت بردنشان نیست، سایت های ادبیات اروتیک نه تنها کمکی به این آدمها نمی کند بلکه شبهاتی برایشان ایجاد می کند که مانند همان فیلم های پورنو است.

ذهن انسان سراسر پر از فانتزی ست، کلی از نوشته های روی وبلاگ ها نشانه ای از هیجانات بیش از حد انسان هاست. شاید شما ساعتی را در خیابانی از خیابان های پاریس قدم بزنید، لذت ببرید و شاد باشید. ولی بعدها که می خواهید از آن خیابان تصویری ذهنی را به قلم بکشید، می توانید چنان بنویسید که هر خوانند ه ای آرزوی دیدن یک بار آن خیابان را داشته باشد. دنیای نوشته ها گاهی خیلی از واقعیت پیرامون ما فاصله دارند. در ورطه ادبیات اروتیک هم قضیه همین است، شما می توانید معاشقه ای 10 دقیقه ای را به متنی 10 صفحه ای تبدیل کنید، با آب و تاب، با جزئیاتی دقیق و گاهی خارج از واقعیت. این عدم تناسب بین حقیقت و رئالیسم جادویی قلم ، بسیار زیان بارتر از بار آموزشی این گونه ادبیات است.

یکی از دوستان هم پرسیده بود که سینما پر از صحنه های قتل است، پس چرا بچه های ما قاتل نمی شوند! دلیلش این است که قتل زیبا نیست ولی س.ک.س زیباست. دلیلش این است که قتل با فطرت انسان همخوانی ندارد، اکثر کسانی که قتل می کنند خودشان را به دست قانون می سپارند! نمی توانند با خواب راحت بخوابند، ولی شما بعد از س.ک.س خواب راحتی دارید، خوابی راحت تر از همیشه! فرقش همین است که بچه های ما قاتل نمی شوند ولی به س.ک.س تمایل دارند.

و در آخر، خدا را شکر مشکل بانوان وبلاگ نویس حل شد، فمینیست های وبلاگ نویس دیگر با خیال آسوده می توانند بخوابند، چون تمام مشکلات زنان در ایران با نوشتن جزئیات زندگی جنسی چند وبلاگ نویس حل شده است. فقط من یک سئوال دارم : در این دنیای مجازی که اصولا هیچ مدرک و شهودی بر مرد بودن یا زن بودن یک وبلاگ نویس نیست، دوستان برای چه کسی هورا می کشند؟ از کجا می شود تشخیص داد که یک وبلاگ نویس زن است یا مرد؟ از کجا می شود فهمید که آقای الف یک مرد است و مثلا یک پیرزن 79 ساله خانه نشین نیست؟ یا مثلا همین خانم پیاده رو که ما اصولا از ایام شباب می شناسیمشان! از کجا می دانید که یک مرد سبیل کلفت اردبیلی نیستند؟ شاید دوستانی که عمر اینترنت گردی شان به ایام شبکه های اطلاع رسانی برسد یادشان باشد که در هر شبکه ای حداقل 30-40 مرد با شناسه خانم ها مطلب می نوشتند و بر عکسش هم گاهی اتفاق می افتاد. چه ضمانتی ست که این معجزه قرن 21 باز هم یک مرد نباشد و شما قلم پراکنی های یک مرد بیمار را نمی خوانید؟ دنیای مجازی یعنی همین! یعنی شما نمی دانید که آقای الف مرد است یا زن! کسی که نویسنده زیردستی باشد می تواند از ادبیات به نفع خودش استفاده کند، دوستان شبکه پیام یا ماورا حتما یادشان هست که چه داستان نویس های زن-نمایی در همان شبکه ها خط خطی می کردند و بعدها فهمیدیم که سبیل هایشان از بناگوش در رفته است.

مدرن بودن و فرامدرن شدن بسیار عالی ست، کودکان ما باید یاد بگیرند که دنیای پیرامون شان پر از بیمارانی ست که دوست دارند برهنه شوند، انسان هایی ست که مواد مخدر می فروشند، آدمهایی ست که قتل می کنند و چیزهای دیگر، همه این ها را باید یاد بگیرند، ما باید به آنها آموزش بدهیم، و فرامدرن تربیت شان کنیم، ولی فرامدرن به این معنی نیست که برهنگی را برایشان یک عمر عادی جلوه دهیم!

آقای الف

Sunday, April 20, 2008

از آموزش جنسی تا ادبیات اروتیک

بحث سکس در وبلاگ ها رو حتما دنبال می کنید، حسابی هم نظرات عجیب و غریب است، مثل خیلی چیزهای دیگر بین ما. من خیلی نمی خواهم وارد این بحث شوم! به نظر من آموزش جنسی با نوشته های پورنو یک تفاوت 180 درجه ای دارد و نمی شود با هم در آمیختش! آموزش جنسی بخشی از واجب ترین خوراک های اساسی یک انسان است! از کودکی با مراحل خاص باید شروع شود و در سن بلوغ باید کامل شود. هیچ کسی هم این را رد نمی کند. اینکه پدر و مادرها از این قضیه فرار می کنند بلایش بعدها گریبانگیر خودشان می شود، پس آگاهی شرط حرکت است! و کسی به سکس اشراف داشته باشد، بدون شک انسان موفقی ست! مرد باید مو به مو بدن زن را بشناسد! بفهمد که ارگاسم چیست، معاشقه چیست، زن از چه چیز بیزار است و از چه چیز لذت می برد. دانش علمی پیدا کند و بیماری ها را بشناسد، ایدز، سوزاک، سفلیس، عفونت کلوواژن و دیگر عفونت ها را بشناسد! بهداشت جنسی را رعایت کند و تلاش کند که سکس مثل بخش های دیگر زندگی در جهت یک زندگی سالم و شاد به او کمک کند. همه اینها عالی ست! بر منکرش هم لعنت! زن باید مو به مو بدن مرد را بشناسد، بفهمد که ارکشن چیست! نقاط حساس بدن مرد را بشناسد و درک کند و دو شریک جنسی تلاش کنند که یک آمیزش بسیار بسیار عالی داشته باشند! مثل بخش های دیگر زندگی. زن و مرد هر دو باید دانش جنسی بالایی داشته باشند، تا بهترین نتیجه را بگیرند ، اما! من وبلاگ هایی که خانم شین و زهرا معرفی کرده بودند را دیدم، من در این وبلاگ ها فقط به چند نکته برخوردم که تقریبا نه بار آموزشی داشت، نه بار علمی داشت، نه بار دانش عمومی! بیشتر یک سری وبلاگ اروتیک بود برای تحریک خواننده! اگر هم خواننده ای با خواندن این وبلاگ ها تحریک نشود، حتما به یک روانپزشک مراجعه کند، چون بدون شک دچار سردمزاجی ست!

من در 5 پست یک وبلاگ این بندها را گلچین کردم :

1 – سیگار با سکس خیلی لذت بخش است.
2 – اگر یک بار قبل از سکس اصلاح نکردید شرمنده باشید.
3 – اولین دخول برای زن درد ندارد
4 – پرده بکارت کلا چیز مزخرفی ست،
5 – برای سکس خیلی مهم نیست که یک آدمی را دوست داشته باشی، هوس هم می تواند مفید باشد.
و ....

یک جوان 14 ساله این وبلاگ ها را می خواند و بدون شک اینها هم بخشی از خوانده های اوست، کدام سطر یا پاراگراف در این وبلاگ ها آموزش جنسی بود؟ حتی آموزش سکس هم نبود! من در 10 پست اخیر وبلاگ هم خوابگی حتی آموزش سکس هم ندیدم، بیشتر شرح حال عریان یک نویسنده زن بود، شرح هم خوابگی هایش و بس.

من به منظر دینی و اخلاقی و فرهنگی و غیره هیچ کاری ندارم! تمام این وبلاگ ها ادعا دارند که با این کار یک حرکت فرهنگی در جهت سالم سازی سکس می کنند! من نه قسمت حرکت فرهنگی اش را پیدا کردم، نه قسمت سالم سازی اش را! بیشتر جنبه پورنوی قضیه برایم ملموس بود!

و یکی از نکات جالب هم این بود که اکثر خواننده های این وبلاگ ها و بالطبع مدافعان این وبلاگ ها آقایان هستند! (اگر در نظر بگیریم که به طور مساوی خانم ها و آقایان کامنت می گذارند)

باز هم می گویم تابوی سکس چیز بسیار بدی در جامعه ماست! از دید دین هم پسندیده نیست، ولی این روش شکستن این تابو نیست! این روش تخریب یک ذهن است، ذهن یک جوان 14-15 ساله ای که در اوج جنون جنسی است (چه دختر و چه پسر) . دوست دختر یا دوست پسر ندارد! هنوز سکس نکرده است و نوشته های این وبلاگ ها را می خواند، آیا از این وبلاگ ها درس یاد می گیرد؟ آیا روش سکس بهتر یاد می گیرد؟ آیا یاد می گیرد که بیماری ها چیست و چگونه باید مراقبت کرد؟ آیا یاد می گیرد که سکس تابو نیست و زن و مرد از چه چیز لذت می برند؟ راستی یک آمار هم بدهم، جنون جنسی در خیلی از آدمها ریشه ژنتیکی دارد، برای همین است که بعضی از اقوام تمایلات جنسی شان بیشتر از بعضی قوم های دیگر است! شرایط آب و هوایی و خوراک هم فاکتورهای دیگرند. پس اصولا یک جوان به سن بلوغ رسیده 14 ساله خیلی طبیعی ست که دچار جنون جنسی شود، برای همین است که در همه دنیا در این سن تجاوز برادر به خواهر، مرد به محارم درجه دو و استمناء های بیش از حد دیده می شود! دختر ها هم دچار افسردگی سن بلوغ می شوند! هیچ ارتباطی هم به نوع تربیت ندارد، این قضیه در همه دنیا شایع است.

من هیچ نکته آموزشی در هیچ سطری از این وبلاگ ندیدم! جز سطرهایی در جهت تحریک جنسی انسان. همین.


آقای الف.



Friday, April 18, 2008

من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم

من امروز در جمع چند نابینا بودم، در کتابخانه صوتی نابینایان حسینیه ارشاد، دو زن نابینا و یک مرد نابینا. مثل یک جوجه در خودم جمع شده بودم و به حقارت درونی ام نگاه می کردم. از دور، از پشت پرده ای از شرم و حیا ، به انسانهایی که نمی دیدند ولی خیلی بیشتر از من می دیدند. چیزهای مهمی می دیدند که من نمی دیدم! چیزهایی که من می دیدم خیلی چیزهای مهمی نبودند. پیراهن راه راه و شلوار طوسی و یک کفش مشکی با کیفی بزرگ و دو کامپیوتر و دو کیبورد بریل و یک پرینتر بریل و دو زن با مانتو، مقنعه طوسی روشن، تلفن، سه عدد گوشی موبایل، چند میز و صندلی. قفسه هایی که پر بودند از کتابهای بریل، سی دی ها و کاست های قدیمی. بیچاره ام کردید دوستان نابینا! دیدید چقدر چیزهایی که من دیدم بی ارزش بودند؟ اما آنها مرا بو می کشیدند، حس می کردند، همه جا را لمس می کردند و خیلی آهسته قدم می گذاشتند. وقتی که من دست پاچه میان راه همیشگی شان بودم و آنها به من برخورد می کردند، شرمنده تر می شدم! از اینکه چقدر حقیرم! با چشم هایم چیزهایی بی ارزش می بینم و آنها بدون چشم هایشان چیزهای باارزشی می بینند که من نمی بینم! چقدر حقیر بودم در آن دو ساعت گپ دوستانه درباره کتاب صوتی و راوی و بچه های اینترنتی مان. وقتی با آنها حرف می زنی، گوش می کنند! ولی وقتی من با "تو" تویی که می بینی حرف می زنم، اول مرا نگاه می کنی و بعد اگر دلت خواست گوش می دهی و شاید بیشتر ببینی تا گوش بدهی. آنها می شنوند و چقدر شنیده شدن زیباست. از دریچه نگاه یک انسان که قرار است به جای آنکه تو را ببیند، تو را دو برابر بشنود! مثل یک جوجه اردک ترسو در درونم کز کرده ام و نمی دانم که کجای این هستی قرار گرفته ام. دلم می خواهد بزنم بیرون و هوا بخورم، هوا را بچشم! یک دی وی دی به دست مدیرشان می دهم "این شامل 15 کتاب است" می خندد. پاسخ می دهد که گوش می کنم و نتیجه اش را به شما می گویم. امیدوارم که کیفیت کارها خوب باشد، ما کارهایمان خیلی با کیفیت است، ما کارهایمان را ادیت می کنیم و سعی می کنیم که به گوش های دوستان مان احترام بگذاریم! من، حقیرم. نه به گوش نه به چشم نه به زبان ، به هیچ چیز احترام نمی گذارم! ولی آنها به گوش های دوستان شان احترام می گذارند! کائنات مرا در سلسله ای از کهکشان های نامعلومش مرا گیر انداخته است! به من لبخند می زند و آنچنان از دریای اطلاعاتش برایم رودی روان می کند که ناگزیر بلند می شوم و به او تعظیم می کنم! نمی بیند ولی حس می کند ، من به مردی تعظیم کردم که "چشم" نداشت، ولی قلبش بزرگ بود و روحش بی کران بود! آنقدر بزرگ که چشم های من شرمنده به کاشی های کف زمین نگاه می کرد! باز ذهن مرا درگیر کرد، تو حقیری! تو حتی وقتی به زمین نگاه می کنی به کاشی ها چشمت می افتد، ولی او "کاشی" و "لباس" و "میز و صندلی" را لمس می کند! نیازی به دوباره دیدنش ندارد.

می خواهم جور دیگری ببینم، دنیا را لمس کنم ، حس کنم و بو بکشم لحظه ها را.

آقای الف

Thursday, March 20, 2008

سال نو مبارک

سال نوی همه تون مبارک . امسال سال بسیار خوبی بود، موسسه ایتام مون رو گسترش دادیم، کتاب صوتی رو با کمک همه شما راه انداختیم، اتفاق تلخی توی زندگیم افتاد که باعث شد نگرش ام به خیلی چیزها توی زندگی تغییر کنه. از خیلی ها خیلی چیزها امسال یاد گرفتیم و خیلی انسان ها در اطراف ما انقلابی در ما بوجود آوردند. مثلا همین پسر دو سال و نیمه من، کوچک ترین چیز و مهم ترین چیزی که به من یاد داد : ساده نگاه کردن به پیرامون بود. ارتفاع تان را کم کنید و از دید یک کودک دو ساله به دنیا نگاه کنید، زیبا نیست؟ خیلی با شکوه است. اگر امشب که آخرین شب سال است احساس می کنید که از کسی چیزی یاد نگرفته اید، دو حالت دارد، یا سال خیلی بدی داشته اید، یا برای تغییر کردن خیلی پیر شده اید. در هر صورت اتفاق خوبی برای شما نیافتاده است.

امسال برای من در کنار شما خیلی زیبا بود. اگر برای شما در کنار من خیلی زیبا نبود اصلا مهم نیست!!!! تحمل کنید! اگر از من چیزی یاد نگرفتید باز هم هیچ اهمیتی ندارد!!! مشکل خودتان است! من عملیات های ژانگولر، آکربات، بندبازی و خیلی کارهای دیگر بلدم که می توانستید امسال از من یاد بگیرید! به هر حال من برای همه تون بهترین آرزوها رو می کنم!

سال نوی همه تون مبارک. دوستتون دارم.

آقای الف.

پ.ن:
خب، راستش را بخواهید بحث قبلی بحث زیبایی بود. هم برای من هم برای خیلی از دوستان، ولی چون هم خودم هم خیلی از دوستان وارد در بحث احتمالا در سفر نوروزی هستند، بهتر است بحث را بگذاریم برای بعد از تعطیلات. پس از همین جایی که بودیم را در ذهن هایتان سیو کنید تا بعدا نیازی به مرجع و رفرنس نباشد. یک نکته ای را هم بگویم اصولا در بحث های اعتقادی یکی از بهترین جنبه ها، تعدد افکار است. شما هیچ دو فکر مشابهی را در کامنت ها نمی دیدید، همه یک جایی با بخشی از تفکر فردی دیگر مشکل داشتند! خب، پس باشد تا بعد از تعطیلات.

Thursday, March 13, 2008

بی دینی مد شده است

بی دینی مد شده است! اتئیست بودن یک افتخار جدید جوامع نوظهور در دنیاست، خیلی چیز عجیبی نیست، الان برای اینکه بتوانی بگویی که صاحب تفکرم و چشمم کور از یک مسلکی پیروی نمی کنم، بهتر است بگوئی بی دینم! برای اینکه دانش و خردت را هم به رخ دیگران بکشی، باز هم بهتر است که بگویی علم پرستم! این از غرور بشر است، بشر فکر کرده است که پخی شده است! فکر کرده است که پیشرفت علم به عددی تبدیلش کرده است، همین بشر دانشمند امروزی هنوز نمی تواند یک قلب درست و حسابی بسازد! هنوز نمی تواند چهار تا مویرگ از پرده چشم را بردارد و جا به جا کند! یا مثلا به لال ها قدرت سخن گفتن بدهد! یا حتی قرصی به تو بدهد که بیماری های روانی ات، درمان شود! آنوقت می گوید : جهان در تصادف ایجاد شده است! اولین بشر هم احتمالا سوسک بوده است که وقتی از زیر لایه اوزون رد شده است، جهش ژنتیکی کرده است و شده است پدر آدمیان!
"تصادف" همیشه بهترین توجیه بشر است. وقتی که کودکیم وقتی کار بدی می کنیم ، از ترس مان می گوییم تصادفی بود! وقتی که بزرگ هم می شویم و مثلا تصادف می کنیم یا در امتحان رد می شویم، باز می گوییم تصادفی بود! حالا وقتی دوست نداریم خدا باشد، می گوییم تصادفی ست! چون ما "دوست نداریم" خدا باشد! همین و بس.

می دانی چرا؟ چون "مد شده است" چون اگر بگویی خدا پرستم، املی! بی سوادی و بعد برای تو آمار رو می کنند که تحصیل کرده ها آتئیست اند! میلیون ها دانشمند بزرگ در قرون گذشته خداپرست بوده اند! و امروزه ما به خاطر آمارها و برای اینکه جلوی رفقا کم نیاوریم، "کافر" می شویم! شرایط جبر زمانه است! اینجوری اقتضا می کند. دوستی می گفت : اگر خدا پرست باشی، در جمع باحال ها راهت نمی دهند! آنروز به این حرفش خندیدم! امروز می بینم همه مردم جوگیر شده اند! از "بی خدا"یی شان راحت سخن می گویند و این را نشانه دانش والای شان می دانند! بالا بروید، پائین بیائید کره زمین بزرگترین مردانی که تا به امروز به چشم دیده است : خدا پرستان بوده اند! اگر 100 دانشمند و فیلسوف و اندیشمند کافر نشانم بدهید میلیون ها دانشمند و اندیشمند و کاشف خداپرست نشان تان می دهم! "علم" اندکش غرور می آورد! ولی وقتی که اسم ت بشود "دانشمند" می شوی ادیسون، نورت، داوینچی، نیوتون، فارابی، ارسطو و خیلی های دیگر! "خدا" اگر ماده بود و قابل نشان دادن که این همه قرن ها میان ملحدان و خداپرستان درگیری نبود! "خدا" چیزی ست که باید باورش کنی، به شرطی که تابع "مد"روزگار خویش نباشی.
*
درباره پست آقای بولتس اول از همه من آمار خداپرستان و غیرخداپرستان را با ماخذ غیر ویکیپدیایی برایشان می گذارم :
http://www.adherents.com/Religions_By_Adherents.html

1. Christianity: 2.1 billion
2. Islam: 1.5 billion
3. Secular/Nonreligious/Agnostic/Atheist: 1.1 billion
4. Hinduism: 900 million
5. Chinese traditional religion: 394 million
6. Buddhism: 376 million
7. primal-indigenous: 300 million
8. African Traditional & Diasporic: 100 million
9. Sikhism: 23 million
10. Juche: 19 million
11. Spiritism: 15 million
12. Judaism: 14 million
13. Baha'i: 7 million
14. Jainism: 4.2 million
15. Shinto: 4 million
16. Cao Dai: 4 million
17. Zoroastrianism: 2.6 million
18. Tenrikyo: 2 million
19. Neo-Paganism: 1 million
20. Unitarian-Universalism: 800 thousand
21. Rastafarianism: 600 thousand
22. Scientology: 500 thousand
پس معلوم شد که نیمی از کره زمین بی دین نیستند! تقریبا 14 درصد کره زمین بی دین هستند! که البته آن 1 میلیارد شامل سکولار و آتئیست ها و ماتریالیست ها هم هست! درباره آن تصاویری که نشان داده اید، دوست دارید من هم تصاویر برادران آتئیست روس را وقتی که کودکان مسلمان را زیر تانک له می کردند در وبلاگ بگذارم؟ چهارتا عکس و چهار تا خانواده و چند نوع انسان نشانگر یک تفکر نیست! از شما بعید است که با چهار تا عکس قمه زنی و این ها که خودتان هم می دانید عمده مسلمانان با آن مخالفند بخواهید یک "واژه" را زیر سئوال ببرید! انسان برای مباحثه از حربه های خرد استفاده نمی کند.

و درباره تربیت کودک. یک سئوال آقای بولتس عزیز : شما اگر صاحب فرزند شوید و اگر فرزند شما از شما پرسید که خدا چیست؟ به او چه می گوئید؟ می گوئید خدا هست یا نیست؟ می گوئید کائنات را یک تصادف تولید کرده است یا می گوئید خدایی هست، یا می گذاریدش سرکار؟ اصولا چه جوابی به سئوال کودکتان می دهید؟ واضح است که به او نمی گوئید خدا هست! چون خدا را باور ندارید! پس عملا می گوئید که خدا نیست! پس شما هم تفکرات مذهبی تان را به کودک تان منتقل کرده اید! این ناخواسته یک اتفاق است که در همه جوامع می افتد! فرزند شما شانس بسیار کمی خواهد داشت که "خدا پرست" شود! چون شما ناخواسته جلوی دانستن ش را خواهید گرفت. پست خانم شین هم از زبان یک خدا پرست بود! خانم شین به عنوان یک آتئیست روزنگار نمی نویسد! به عنوان یک خداپرست می نویسد. پس اصولا کسی که به خدا اعتقاد دارد، "تز" فکری اش خداپرستی ست. مگر چیزی غیر از این است؟
*

و اما درباره 60 کامنت پست قبلی:

درباره آن آیه سوره نساء چند نکته را یادآور می شوم و بحث آن آیه را می بندم. 1 – در زمان عرب تمکین میان زنان بسیار رواج داشته، عرب بسیار موجود مردسالاری بوده، پیامبر در میان این قوم بدوی تکوین قوانین الهی رو تبئین کرده، پس اصولا نمی توانسته در اون اوضاع قوانین زن سالارانه رو تکوین کنه. در عوض پیامبر دخترش رو تکریم می کرده. بارها و بارها دست دخترش رو می بوسیده و بارها در میان امت اعلام می کرده که "دختران شما نور خانه های شمایند" ، شاید این جمله برای شما ساده بیاد، ولی اگر به کتاب "تاریخ عرب" نوشته جرجی السالم که زندگی عرب شهری رو نشون میده مطالعه کنید متوجه می شین که اسلام در چه شرایط بحرانی و در چه مکان خاصی نازل می شه. 2- آیات شرایط خاص خودشون رو دارند، همونطور که در پست قبل هم گفتم، هر آیه ای پیشینه ای داره و اینکه شما هزارجای دیگه این آیه رو تکرار کنید، نشانگر اینکه امروز این آیه کارکرد داره نیست! قوانین بشری تکمیل می شه و دین پشتوانه اصلی بشره. امروز اگر شما توی صورت همسرتون بزنید (حتی اگر تمکین نکند) شما طبق قانون مجرم شناخته می شوید! پس اصولا دین به صورت پله کانی تقویت می شه و به دانش روز مجهز می شه! در اون زمان چون قانون گذار نبوده، اسلام از این روش استفاده کرده (تازه در واژه فعل ضرب توی اون آیه کلی تفسیر هست، چون "اضرب" به معنی تشدیده و "ضرب" به معنی ملایمت. خود اسلام هم میگه اگر همسرتون رو زدید و جایی از بدنش از رنگ پوستش تیره تر شد ، یعنی حتی نمی گه سرخ، می گه جای عضو زننده روی عضو مذکور باقی بمانه _ شما موظفید دیه بدهید و رضایت کسب کنید، این در کدام دین وجود داره؟ ) حالا این آیه در امروز و جامعه امروزی تکمیل می شه، امروز دادگاه هست، هم زن می تونه از مرد شکایت کنه هم مرد از زن، مگر قوانین ایران برگرفته از کره ماهه؟ با قوانین دنیا پیش میره.

و اما درباره تبعیت، مگر مسیحی ها به طور کامل از دین شان تبعیت می کنند؟ در همین کتاب مقدس چندین و چند جا در مذمت شراب و زنا سخن گفته شده :

کتاب هوشع، فصل 4، شماره 11:
«زنا و شراب و شیره، دل ایشان را می رباید»
1 کتاب اشعیای نبی، فصل 5، شماره 11 و 12:
وای بر آنانی که صبح زود برمی خیزند تا در پی مسکرات بروند و شب دیر می نشینند تا شراب، ایشان را گرم نماید، و در بزم های ایشان عود و بربط و دف و نای (چند تا از لوازم موسیقی) و شراب می باشد، اما به فعل خداوند نظر نمی کنند ...»
*کتاب امثال سلیمان، فصل 23، شماره 20 و 21 و 29 تا 33:
« از زمره می گساران (شراب خواران) مباش، و از آنانی که بدن های خود را تلف می کنند. زیرا که می گسار و مسرف، فقیر می شود... وای از آن کیست و شقاوت از آن که؟! ... آنانی را است که شرب مدام می نمایند و برای چشیدن شراب ممزوج داخل می شوند. به شراب نگاه مکن وقتی که سرخ فام است، حینی که حباب های خود را در جام ظاهر می سازد و به ملایمت فرو می رود اما در آخر مثل مار خواهد گزید و مانند افعی نیش خواهد زد. چشمان تو چیزهای غریب را خواهد دید و دل تو به چیزهای کج تنطق خواهد نمود. (میل پیدا خواهد کرد)...«
*کتاب اشعیای نبی، فصل 28، شکترخ 7 . 8»
«... و لکن اینان نیز از شراب گمراه شده اند و از مسکرات سرگشته گردیده اند، هم کاهن و هم نبی! از مسکرات گمراه شده اند و از شراب بلعیده گردیده اند، از مسکرات سر گشته شده اند و در رویا گمراه گردیدند و در داوری مبهوت گشته اند. زیرا که همه سفره ها از قی و نجاست پر گردیده و جایی نمانده است»
* کتاب دانیال نبی، فصل 1، شماره 8: « اما دانیال در دل خود قصد نمود که خویشتن را از طعام پادشاه و از شرابی که او می نوشید نجس نسازد.»

واما درباره اینکه قبل از دین اسلام حقوق زن بالاتر بوده، شما 3 جلد اول کتاب تاریخ تمدن آقای ویل دورانت را که مربوط به هند و ایران و مصر و یونان است رو مطالعه کنید و آنوقت شاخ در می آورید که با زنان چه برخوردی قبل از اسلام می شده است! در مصر فاحشه ها بعد از 50 سالگی مثل گاو سرشان قطع می شده است! و یا مثلا در یونان زنان زشتی که بارور نمی شدند را آتش می زدند! (من در پست بعدی چندین نمونه دیگر از فجایعی که قبل از اسلام در حق زنان می شده را برایتان ذکر می کنم) حقوق زنان در قبل از اسلام آنقدر نازل بوده است که یک مرد در هند می توانسته بیش از 100 زن داشته باشد!

و اما درباره حضرت خدیجه و عایشه، بر عکس تمام اطلاعات غلطی که در کتب درسی ما داده شده است، حضرت خدیجه نه تاجر بوده است، نه فرد مشهور در جامعه خویش. حضرت خدیجه به علت فوت پدر، در قیادت عموی خود بوده است که عموی ایشان با ارثی که ایشان از پدر برده بودند تجارت می کردند! پدر حضرت خدیجه هم سرشناسان عرب بوده است. عایشه هم دختر یکی از رجال زمان خود بوده (ابوبکر) و اصولا در همان زمان هم در مذمت عایشه بسیار سخن ها که گفته نشده است (مراجعه شود به صحیحه بخارایی ، نوشته شیخ بخارایی از علمای اهل سنت)
در همان زمان برعکس تمام سنن عرب، پیامبر با زنی 10 سال بزرگ تر از خودشان ازدواج می کنند! (در عرب رسم بوده که مردان اصولا با زنی بیشتر از 14 سال ازدواج نمی کردند. دختر در 19 سالگی ترشیده لقب می گرفته). عرب در اون زمان اگر یک پسر به دنیا می آورد، می توانست صاحب دختر شود. ولی اگر صاحب فرزند پسر نمی شد، موظف بود طبق قوانین دخترانش را زنده به گور کند!

و اما درباره "اخلاق" که خانم انار اشاره کردند، یکی از دوستان در کامنت دقیقا چیزی که می خواستم بنویسم رو نوشت : اگر اخلاق قرار بود مانع از انجام خیلی از اتفاقات باشه، پس چرا در غرب تجاوز به کودک، قتل، فساد، شبکه های پورنو، باندهای مخوف و ... روز به روز بیشتر می شه و این "اخلاق" نمی تونه جلوی این حرکت رو بگیره؟ چرا همین الان بالاترین میزان خشونت جنسی در دنیا متعلق به ایالت متحده امریکاست؟ چرا بالاترین تجاوز به کودکان در شمال اروپا ، یعنی مهد اخلاق و بی دین یه! پس آقای اخلاق چطور نمی تونه درست عمل کنه؟
"دین" تفاوت ش با اخلاق اینه که ، دین درست که تفسیر و تدبر داره! ولی دین مثل "قانون"ه! مثل دوربین های اتوبون هاست که سرعت بیش از حد رو ضبط می کنه و انسان رو جریمه می کنه. من قبل از اینکه اخلاق بهم توصیه کنه که 100 میلیون رشوه نگیرم (که اصولا شهوت اخلاق رو توجیه می کنه) ، "دین" جلوی من رو میگیره! دین و اخلاق تو اهرم موازی بشر هستند! بشر "اخلاق" گرا می شود چیزی مثل مدینه فاضله امریکا و فرانسه. یک کمی به میزان فساد در جوامع اخلاق گرا نگاه کنید! میزان تجاوز به کودکان، باندهای مواد مخدر، میزان تجاوز به عنف، سرویس های پورنو، قمارخانه ها! اینجاست که اخلاق هیچ کاری از دستش بر نمیاد!

یادم تو کتاب خاطرات مک نویل ، جاییش نوشته بود که رئیس ارتش اسرائیل وقتی که می خواست دستور حمله به نوار سرخ رو بده، چون اونجا کلی زن و بچه بودند، تمام یهودی های دو آتشه رو از صف سربازها خارج می کنه. وقتی که ازش می پرسند چرا ، میگه : نمی خوام وقتی صدای ضجه مادران را زیر لاستیک های تانک می شنوند، نوشته های تورات توی گوششون وزوز کنه!
*
متاسفانه مردم "دین" را با تفسیرهای غلطی که از "دین" می شه اشتباه می گیرند! "دین" به نوبه خودش قابل نقد نیست! تفسیرهایی که از دین می شه قابل نقده. که اون تفسیرها اصولا چون تابع فکر یک بشره و بشر ناقصه، بهشون ایراد می شه وارد کرد. و الا اگر ما به اصل "خدا" اعتقاد داشته باشیم، معتقدیم که "دین" چیزی ست از طرف او. ولی ما مفسر این "دین"یم ، پس گاهی با برداشت غلط و تحریف آمیز، این "نام" رو لکه دار می کنیم.

من از چند تا از کامنت ها خیلی ناراحت شدم، ولی پاک شون نکردم! یکی اینکه حرمت هر انسانی دست خودشه، مهم نیست که توی نام کامنت ها اسم خودتون رو غلط اعلام می کنید و مثلا به جای رضا ، می زارین کتی! مهم اینه که انسان حتی اگر دین هم نداشته باشه، باید پیرو اخلاقیات باشه. "اخلاق" که مکتب پدر ما افلاطون ه، به ما حکم می کنه ادب رو شرط زندگی کنیم و احترام بگذاریم.

آقای الف.

Labels:

Sunday, March 09, 2008

دین

خب، کامنت هاتون رو زدین؟ جیگرتون حال اومد هر چی دلتون خواست گفتید؟ قبل از اینکه بحثم رو شروع کنم وبلاگ کتاب صوتی خیلی فعال شده ، شما هم دست بکار بشین و من از فحش دهنده ها تقاضا می کنم به عنوان یک فعالیت کاملا انسان دوستانه بیایند و در جمع کتابخوانی ما برای نابینایان شرکت کنند! هیچ ربطی هم به دین و خدا و اسلام و زن و پیرمرد و پیرزن و غیره نداره! یک سری آدم نابینا که نمی تونند کتاب بخونند اینجوری کتاب می خونند! تازه خودتون هم می تونید استفاده کنید! (تو ماشین جای این موزیک های جدید که واقعا تو 1000 تاش یه آهنگ خوب پیدا نمی شه، می تونید کتاب گوش بدین! ) راستی، رادیو فرهنگ و رادیو جوان هم سایت کتاب صوتی رو معرفی کردند! با کتابخانه نابینایان حسینیه ارشاد هم داریم همکاری می کنیم! و اصولا اونهایی که وعده و وعید دادند و اونهایی که هنوز وعده و وعید ندادند، بجنبند!
تبلیغ برای سایت کتاب صوتی هم یادتون نره، نابینا و کم بینا و پیرمرد ، پیرزن هم اگه دور و برتون هست، خلاصه دستشون رو بگیرید و یک نسخه از کتابهای صوتی ما براشون کپی کنید! خرجش 100 تومن سی دی خامه!
*
خب، اما ادامه بحث قبلی، دیدین گفتم متحجرید؟ (منظورم به کامنت زننده ها بود) من تو پست قبلی چی گفتم؟ گفتم بیاین از متن قبلی من بدون در نظر گرفتن واژه های دین و خدا و اسلام و ... ایراد بگیرید! در ضمن من در کجا اعلام کردم که کتاب وسایل الشیعه رو قبول دارم؟ ما چهار تا کتاب توی شیعه داریم که اینها جمع احادیث شیعی هستند، این 4 تا کتاب از حدیث ضعیف تا قوی توشون هست! که اگر شما کتاب "باب الحدیث" رو بخونید توش میگه که کلی از این احادیث استناد روایتی ندارند! ولی من به شخصه میگم حدیثی که قشنگه، چه اهمیتی داره که راوی اون حدیث امام بوده یا یک آدم عادی! شماها که دم از روشنفکری می زنید، اگر بچه 3 سالتون یه حرف قشنگی بزنه قاب می کنید می زنید رو دیوار! خب، یه فرد دیگری هم در یک جای دیگری یک حرف قشنگی زده ، قشنگه دیگه! چیکار داریم که صحت داره یا نداره!

پس اصولا من با حدیثی که میگه زنت رو با چوب بزن تا جونش در بیاد و زنت رو بزار تو گنجه تا فلان بشه، کاری ندارم! تو کامنت های پست قبلی چی گفتم؟ گفتم خود خداوند بارها و بارها تو قران میگه : مگر فکر نمی کنید؟ ، یعنی چی؟ یعنی اینکه فکر کنید! و اما درباره تمکین و بحث دختران و زنان در زمان عرب بادیه نشین! اولا فاطمه دختر پیامبر که ماحصل ازدواج پیامبر و خدیجه بود، وقتی بدنیا آمد (پیامبر و خدیجه بادیه نشین نبودند! شهری بودند!) تمام مردم می اومدند درب خانه پیامبر و به او می گفتند که "حالا با این دختر چجوری می خوای جلوی مردم سر بلند کنی؟ شرم نمی کنی که دختر دار شدی؟" که سوره کوثر نازل می شه و پیامبر به مردم میگه که من به جای فرزند ، خداوند آب کوثر بهم عطا کرده! (کوثر ، تفسیری از بهشته ). پس عرب در آن زمان اصولا زن ستیز بوده! می تونید برای اطلاعات بیشتر کتاب عایشه بعد از پیامبر آقای کورت فریشلر رو بخونید که اصولا کلی رفرنس و منبع تاریخی در انتهای اون موجوده. و اما درباره تمکین. یک کتابی هست به اسم : منهاج البیان. توی این کتاب یک بحثی هست که در تفسیر المیزان هم بهش اشاره شده، درباره همین تمکین! تمکین در زمانی که پیامبر آیات تمکین رو نازل کرد، به این دلیل بیان شد که زنان عرب اونقدر خیانت می کردند به شوهرهاشون که بعضی از اون ها با حمایت یک مرد دیگه ، همسر خودشون رو می کشتند!
درباره ازدواج مجدد، خانم نونوش می دانستید پیامبر چیزی حدود 10-15 زن پیر داشتند؟ که فقط خرجی این زنها با پیامبر بوده است؟ شرایط آن زمان برای آن زمان بوده است! جنگ های اعراب به روایت شیخ کفعمی در هر جنگ صدها هزار مرد کشته می شدند! خب، تکلیف این زن ها با کی بوده؟ با کمیته امداد؟ تامین اجتماعی؟ یکی باید این زنها رو سرپرستی می کرده تا از گرسنگی نمیرند! می دونید حضرت خدیجه چند سال از پیامبر بزرگ تر بوده اند؟ (البته حتما می دونید که حضرت خدیجه همسر اول پیامبر بوده) بعد مگه در صدر اسلام فقط پیرمردها در جنگ کشته می شدند؟ غالب سرباز سپاهیان دوطرف جوانان بوده اند که قاعدتا زنان جوانی هم داشته اند! یک جایی در همان کتاب عایشه بعد از پیامبر خوانده بودم که نقل می شد آنقدر مرد در شهرها کم می شد که زنان برای اینکه گرسنه نمانند، پابند (از همین زنگوله هایی که به پا می بندند برای زیبایی) به پا می بستند تا مشتری پیدا کنند! خب، بعد از این جنگ ها فساد در شهرها زیاد می شد، برای همین پیامبر ازدواج موقت رو جایز دونستند! حالا می خواهید شرایط واقعی ازدواج دوم را برای شما ذکر کنم : 1 – اگر مردی رضایت همسر اولش را برای ازدواج دوم جلب نکند، ازدواج جایز نیست! 2 – اگر مردی همسرش رضایت دهد ولی از نظر قلبی راضی نشود، ازدواج جایز نیست! 3 – بین همسران باید به عدالت رفتار کند (مسکن مشابه، زندگی مشابه، خرجی مشابه) . خب کل این قضیه 10 بند داره، همون بند اولش رو نگه می داریم بقیه اش رو می ریزیم دور! زنی تو دنیا پیدا می شه که دلش بخواد مردش زن دوم داشته باشه؟ "دین" رو تفسیر نکنید! یک جاهایی از دین رو برداشتید و هی همون جاها رو تکرار می کنید! اگر جایی به عقل شما جور نمی یاد، خود خدا می گه : فکر کنید! پس خدا از آدم منگل و بی مغز خوشش نمیاد!

درباره کامنت خانم سمیه : بازنگری قوانین در دین اسلام وجود دارد! اسلام تنها دینی ست که در آن بازنگری قوانین وجود دارد! در قران آیه ای هست که موسیقی را حرام دانسته، ولی خیلی از مراجع امروزه موسیقی رو بلامانع می دونند! خب، این یعنی چی؟ یعنی این دین هنوز تو 1400 سال پیشه؟ در هر نسل قوانین تغییر کرده، مثلا در زمان پیامبر اینترنت وجود داشته؟ ماهواره بوده؟ ویدیو بوده؟ لپ تاپ بوده؟ خب، مسلمه که دین با شرایط روز خودش تغییر می کنه! مثلا پیوند عضو تا همین 20-30 سال پیش حرام بوده! الان اکثر مراجع مجاز می دونند! خب، این دین داره امروزی می شه!
درباره خانواده های شهید هم بگذارید من خیلی چیزی نگم، من تقریبا 7 سال در مدرسه شاهد درس خوندم و تقریبا 90 درصد دوستانم پدر نداشتند! شاید در این باره اگر در وبلاگ بحث نکنم، حداقل دینی ست که به دوستان دوران
مدرسه ام ادا کرده ام.

درباره زدن زنان! اولا در قران گفته نشده که زنانتان را بزنید! (قران رو اگر می خواهید جای نقل کنید، درست نقل کنید! نه اینقدر مغرضانه) تو اون آیه اینجور اومده :
1- سوره: 4 , آیه: 34
مردان سرپرست زنانند به دليل آنكه خدا برخى از ايشان را بر برخى برترى داده و [نيز] به دليل آنكه از اموالشان خرج مى‏كنند پس زنان درستكار فرمانبردارند [و] به پاس آنچه خدا [براى آنان] حفظ كرده اسرار [شوهران خود] را حفظ مى‏كنند و زنانى را كه از نافرمانى آنان بيم داريد [نخست] پندشان دهيد و [بعد] در خوابگاه‏ها از ايشان دورى كنيد و [اگر تاثير نكرد] آنان را ترك كنيد پس اگر شما را اطاعت كردند [ديگر] بر آنها هيچ راهى [براى سرزنش] مجوييد كه خدا والاى بزرگ است

همونطور که تو بالا گفتم ، زنان عرب شوهراشون رو سه سوت می فروختند! بعد هم خدا دوباره گفته که اگر عذرخواهی کردند، حتی سرزنششون هم نکنید! و در ضمن جایی که خداوند می گه مردان بر زنان برترند، بعدش میگه به دلیل اینکه زن ها در قدیم نه کار می کردند، نه پول داشتند، نه خونه داشتند نه جهاز! شما فکر می کنید که در زمان عرب جاهلیت اگر پیامبر می گفت النساء قوامون علی الرجال، عرب ها قبول می کردند؟ اولین کاری که می کردند زن هاشون رو آتیش می زدند! شما شرایط هر جمله ای رو با زمان خودش قیاس کنید! من خودم نشانه بارز یک مرد زن ذلیل ام! خانم شین تقریبا هر زوری که بتونه به من می گه! شما اصلا یک نمونه در دنیای امروز قوامون علی النسا پیدا کنید! والا من نمی شناسم!

آقای کیوان ، تقریبا مخاطب اکثر متن من شما هم می شدید! و یک نکته دیگر : اگر یک جایی خواندید که فلانی گفته است زن هایتان را با گوشکوب بزنید! یاد این جمله من بیفتید که خداوند بارها و بارها بنده ها رو توصیه "تفکر" کرده! اگر فکر شما می تونه بپذیره که زن تون رو با گوشکوب بزنید، خب بزنید!

بحث ما چی بود، چی شد! می دونید چه چیزی من رو افسرده می کنه؟ که آدمهای روشنفکر، تحصیل کرده، با سواد، با 10 تن ادعا گاهی اوقات حاضر نیستند حرفهای زیبای دین رو گوش کنند! برای من مهم نیست که شماها لامذهب ید! مهم این است که اگر این جملات از زبان فلان فیلسوف و فلان نویسنده بیان بشه، همتون هورا می کشید! ولی تا اسم "دین" میاد، خودوتون رو آتیش می زنید! "دین" کمیته، ولایت فقیه، آخوند شبکه یک، مجلس خبرگان، احمدی نژاد، گشت ارشاد و اینها نیست! "دین" رو باید کشف کرد! اگر تونستید کشفش کنید، به نقطه ای می رسید که الان من توش ایستادم : آرامش کامل درونی.

آقای الف.

Saturday, March 08, 2008

هوش جنسی

آقای الف مدت هاست که بحث دین و غیره را در زندگی اش خاتمه داده است، بحث بی فایده ای ست ما سالهاست که معتقدیم که انسانهای بی دین دیکتاتورترین موجودات روی کره زمین هستند و به این قضیه ایمان داریم علتش هم همان شصت و اندی کامنتی ست که در وبلاگ خانم شین دیدید! انسانهای بی دین حتی طاقت شنیدن کلمه "دین" را ندارند، حتی اگر این "دین" حرف درستی بزند! حالا ما جملات خانم شین را اصلاح می کنیم تا ببینیم اینها چه ربطی به دین داشت که شماها خودتان را آتش زدید! دیدگاه آدمهای بی دین به جملاتی که از زبان "دین" تراوش می شود این است که مثلا من بگویم دین می گوید که چربی برای بدن مضر است! مردم می گویند دین غلط کرده است که می گوید چربی برای بدن مضر است، بعد اگر دکتر ویک پیک ریگ بگوید که چربی برای بدن مضر است مردم هورا می کشند و برایش کف می زنند! می شود کمی دموکرات شوید؟ می شود اگر قرار است تا آخرعمر لامذهب باقی بمانید حداقل کمی دموکرات زندگی کنید؟ و جملات را قبل از اینکه منبعش را بشنوید ، محتوایش را بشنوید! من کتاب های ضد دین زیادی خوانده ام و مطمئنم 99 درصد شما دین شناسی تان مبتنی بر مزخرفاتی ست که در دوران دبیرستان یاد گرفته اید! پس اصولا آنقدر دموکرات باشید که اگر کسی دین دارد به او توهین نکنید! من حداقل 50 درصد دوستانم لامذهب اند! و متاسفانه همین دوستان لامذهب تحصیل کرده من به شدت متحجر تر از دوستان مذهبی من اند! چون من تاب شنیدن جملات لامذهب ها را دارم ولی آنها حتی تاب شنیدن جملات مذهبیون را ندارند! (خود شما چطورید؟ اصولا وقتی کسی از دین حرف می زند آمپرتان بالا می رود؟ دیوانه می شوید؟ دلتان آشوب می شود؟ خب، شما یک مشکلی با بی دینی تان دارید. من آنقدر به دین باور دارم که اگر کسی بی دین باشد برایم هیچ اهمیتی ندارد! من به دین باور دارم و نیازی ندارم که مثل ذغال شعله ور بالا و پائین بپرم! )

یک چیزی را برای بار هزارم بگویم دینِ، جمهوری اسلامی ایران نیست! لعنت بر کسی که این جمله را بگوید، "دین" منبعی سرشار و پرمحتواست که هیچ ربطی به هیچ نظام حاکمی ندارد! پس خواهشا دین را با کمیته و منکرات و نیروی انتظامی و ولایت فقیه قاطی نکنید! این تفکرات التقاطی هیچ ربطی به دین ندارد. سریال شب های برره را یادتان هست؟ از دولت منزجر می شدند شیشه های خانه خودشان را خراب می کردند؟ مردم ما هم وقتی از دولت منزجر می شوند، می روند لامذهب می شوند! فکر می کنند که اینجوری پدر دولت را در آورده اند!

حالا جمله های خانم شین را می خوانیم :

خانم شین می گوید : نگاه سنتی به مساله "هوش جنسی" نگاهی بسته و بیش از حد اخلاقی است. در مقابل این تفکر، تفکر مدرن قرار دارد که نگاهی باز است که از جامعه غرب می آید. تفکر فرامدرن که ترکیب صحیح سنت و مدرنیسم است از مسلمات اثبات شده علم استفاده می کند و نکات مثبت دیدگاه سنتی را هم در نظر می گیرد.

کجای این بند ایراد دارد؟ که ما که ادعای روشنفکری داریم بیائیم قسمت های خوب هر تفکری را جدا کنیم و قسمت های بدش را دور بریزیم! کجای این بند "دین محوری" بود؟

خانم شین می گوید : مادر باید جلوی پسرش پوشیده باشد ، پوشیده در حد عرف هر خانواده. - از سه سالگی به بعد - کودک باید با والد همجنسش به حمام برود و والد همجنسش هم در حمام باید پوشیده باشد. برای اینکه کودک درک نمی کند که والدش بزرگ شده است. بلکه فکر می کند که خودش ناقص است و احساس حقارت می کند. پسر بچه نباید با مادرش کنجکاوی جنسی داشته باشد. اگر داشته باشد از اینکه این احساس را داشته ،احساس گناه می کند.

در اینجا گفته شده که با آستین کوتاه جلوی بچه نروید؟ "عرف هر خانواده" یعنی چه؟ یعنی با چادر؟ یعنی با مانتو؟ یعنی با شورت؟ اگر عرف خانواده شما این است که لخت در منزل تردد کنید، پس طبق عرف خانواده تان تردد کنید! راستش من در خانواده های سوپر مذهبی هم ندیده ام که خانواده جلوی هم آستین کوتاه یا دامن کوتاه نپوشند!

آقای دکتر فریتز یک سکسولوژیست معروف قرن معاصر است، آقای دکتر فریتز اتفاقا متخصص ارولوژی هم هست و اتفاقا لامذهب هم هست! (خوشحال شدید؟) آقای دکتر فریتز می گوید دسته ای از مردانی که دچار مشکل ارکشن هستند دائما شب ها کابوس همبستری با مادرهایشان را می بینند! این مردها تا سنین بالا از تماس فیزیکی با مادرهایشان لذت می بردند و حالا که بزرگ شده اند از عذاب وجدان دوران کودکی شان کابوس همبستری با مادرهایشان را می بینند! (منبعش را سریع پیدا می کنم و برایتان می گذارم)

خانم شین می گوید :
رابطه با خدا را برای بچه ها ، تابو نکنید. خدا را غول نکنید. وحشت از خدا را به دلشان نیندازید.

اگر کسی در فکرش به جنس مخالف فکر نمی کند ، حتما با پزشک تماس بگیرد. همه فکر می کنند ولی مهم این است که این مساله فکرشان را
مشغول نکند.


حتی اگر شما خداپرست نیستید در کجای این متن تحجر وجود دارد؟

و یک نکته دیگر : اگر فکر می کنید که انسان با دیدن پدر و مادر برهنه اش از جنس مخالف سیر می شود اشتباه می کنید! بشر 70 سال غذا می خورد و هیچ وقت سیر نمی شود! بشر 70 سال به سکس فکر می کند و باز هم سیر نمی شود، نیازهای اولیه بشر : غذا ، تفریح ، سکس ، دانش و ... سیرابی ندارند! شما اگر فکر می کنید که اگر خانمی پسر 10-12 ساله اش را حمام ببرد و پسرش چشم و دل سیر شود، اشتباه می کنید : نتیجه اش را من می گویم : تا آخر عمر تصویر سینه های مادرش و برهنگی اش از ذهنش پاک نمی شود! چشم و دلش هم سیر نمی شود، بیمار می شود! من تا به حال انسان چشم و دل سیر از جنس مخالف ندیده ام! مردم یاد می گیرند که خودشان را کنترل کنند، کنترل هم چیزی ست درونی! یاد می گیرند که انرژی هایشان را به سمت و سوی قسمت های دیگر زندگی سوق بدهند! همین و بس. آن خانمی که تا سن 10 سالگی با پدرش حمام می رفته اگر امروز یک مرد جذاب ببیند و تحریک نشود، بیمار است! انسان یاد می گیرد که غرایز سرکش را کنترل کند، که آن هم ربطی به این مسائل ندارد! یک تمرین است، همین و بس.

مگر نمی گویید در غرب بی دین مردم بچه هایشان را چشم و دل سیر بار می آورند؟ پس این همه تبلیغات برهنه و زنهای لخت توی خیابان ها و فاحشه خانه ها و نایت کلاب ها برای عمه من است؟ برای این است که بشر اصولا سیرابی ندارد! بشر (به طور کلی) هرزه است! بعضی ها این هرزگی را کنترل می کنند ، بعضی ها نمی کنند! حالا اگر شما به شخصه به یاد بیاورید بدن برهنه (منظورم من از برهنه، کف پا یا بازو یا گردن نیست! منظورم همان قسمت هایی ست که خودتان می دانید!) پدر یا مادرتان را ، مورمورتان نمی شود؟ شرمنده نمی شوید؟ خب، اگر نمی شوید آدم راحتی هستید. ولی من به شخصه خوشحالم که اینگونه بزرگ شده ام! تا وقتی هم که یادم است خواهرهایم با آستین کوتاه و رکابی و دامن جلویم تردد می کردند! و من هیچ وقت عذاب وجدان نداشتم!

حالا اگر اینها "بوی گند دین" است! ما را به خیر و شما را به سلامت....
ولی توصیه می کنم که یکبار دیگر پست خانم شین را بخوانید و قسمت های "دین" را لاک بگیرید! ببینید که چقدر مغرضانه کامنت گذاشته اید! گاهی اوقات شرمگین می شوم که در عصر مدرن روشنفکری اخلاقی زندگی می کنم! ماها از عرب جاهلیت هم بدتریم.


یک توصیه دیگر : برای چند مدت تمرین کنید که اگر جمله به دین وابسته بود اول با ذهنتان تحلیلش کنید بعد فحش و فضیحت بدهید! مثلا این چند جمله را بخوانید ، بعد از 1400 سال امروز روانشناس های غربی این جملات را روزی 1000 بار تکرار می کنند، در صورتی که همین دینی که شما از آن فرار می کنید 1400 سال پیش روی این مسائل به ظاهر پیش پا افتاده در زمانی که "زن را زنده به گور" می کردند به آن تاکید می کند.

1 – اگر مردی دست زنش را به محبت در دست بگیرد خداوند ده حسنه برای او می نویسد، اگر او را ببوسد صد حسنه برای او می نویسد.

2 – خداوند بیزار است از اینکه مردی با زنش همبستر شود بدون اینکه با او معاشقه کند و او را ببوسد و او را شاد کند!
3 – به مردم سفارش می کنم که اگر با همسرتان همبستر می شوید ، زمان آمیزش را طولانی کنید تا زن ارضای کامل شود.

4 – شما را منع می کنم از آمیزش با همسرتان اگر که به آن تمایل ندارند که خداوند از این عمل ناخشنود می شود.

5 – وقتی که بنده من با همسرش همبستر می شود شیطان به گریه می افتد.

می دونید این جمله ها کی گفته شده؟ 1400 سال پیش! کجا؟ جایی که عرب ها آخرین چیزی که براشون مهم بوده "زن"ه! 1400 سال پیش برای قومی که 5 تا زن رو کنار هم می خوابوندند و یک مرد با هر 5 تای این زنها همبستر می شده و اصولا زنها هیچ وقت ارضا نمی شدند! حالا تو این جملات "خدا" و "دین" رو حذف کنید و اسم یک روانشناس آمریکایی رو روش بگذارید! شاید 100 سال بیشتر نیست که سکسولوژیست ها رواج پیدا کردند و همین جملات رو هزار بار تکرار می کنند! ارگاسم! معاشقه! بوسیدن! و ... ، حالا دین اگه این حرفها رو بزنه، چندشتون می شه! خب، برای همینه که می گم متحجرید.

آقای الف



Tuesday, February 26, 2008

ما خودمان رد صلاحیت می کنیم، شما چه می خورید؟

اگر اصولا در شهر، ولایت و یا داهات شما مشکل خشکسالی رخ داده است ما کاملا حاضریم که با شما همکاری کنیم! ما اصولا چند سالی هست که در زمینه نزول باران به شدت فعالیم ! خرجش هم این است که ما بیاییم به شهر شما و برویم کارواش! باور نمی کنید؟ ما امسال تابستان سه بار کارواش رفتیم و هر سه بار در جهنم وسط تابستان باران بارید! تازه از شاهکارهای امسالمان که اساسا به خودمان ایمان آورده ایم این است که در ظهر جهنمی تابستان رفتیم کارواش و از کارواش آمدیم بیرون و 5 دقیقه از کارواش رد نشده بودیم که به مدت سی ثانیه (باور کنید 30 ثانیه!) یک باران (با عرض پوزش از خانمها) چسکی آمد و تقریبا ماشین ما را به گه کشید و بند آمد! ما از آن موقع تصمیم گرفتیم که با هواشناسی ست شویم ولی از آنجایی که هواشناسی ایران چیزی حدود 15 روز تلورانس دارد و تخمین هایش 15 روز بالا پائین می شود اینکار میسر نبود! ولی دو روزپیش دیدیم که روزنامه ایران نوشته است که هفته ای آفتابی در پیش است، رفتیم کارواش و اساسا از داخل و بیرون و صندوق و در و موتور و همه جا را دادیم سابیدند! یک انعام خوبی هم دادیم و آمدیم بیرون، من نمی فهمم که در وسط زمستان این آسمان پدرسگ نمی تواند برف ببارد و به جایش باید باران بیاید؟
*
تبلیغ بنز در اتوبان مدرس را دیده اید؟ آن دو تا چراغ گنده را می گویم: حسابی صبح ها ما را کیفور می کند! انگار که صبح به صبح دو تا چشم غورباقه ای دارد به ما سلام می کند
(خانم شین عزیزم این غورباقه با آن غورباقه خیلی فرق دارد)آ
*
ما یکبار در انبار داشتیم دفترهای حسابداری را چک می کردیم که یک هو تلفن را برداشتیم تا به جایی زنگ بزنیم، یکی از باربرهای انبار ما داشت با دخترش حرف می زد، ما فقط یک جمله اش را شنیدم که دختر _ که به گمانم 14 ،15 ساله می آمد _ به پدرش می گفت : الهی قربونت برم، خیلی به خودت فشار نیار. زود بیا خونه با هم فیلم ببینیم.
دل غشه گرفتیم از این همه فوران محبت میان پدر و فرزند، بعد یاد همسایه منزل قبلی پدرمان افتادیم که یک بار در حیاط پدر و پسر فحاشی می کردند و پسر سر پدر داد می زد که : دیوس، اگر پولت نبود توی روت تف هم نمی انداختم.(یادمان است بابایش برای کادوی تولدش برایش پرشیا خریده بود). خندیدیم در دلمان به تلخی روزگار و غبطه خوردیم به خوشی های کوچک دختر آن باربر و آن باربر زحمتکشمان. عجب کمدی های تلخی دارد این زمانه کج و بی حساب ما.
*
آجیل های عید را خریده اید؟ یادی از کودکان بی سرپرست کرده اید؟ اگر الان می خواهید شام بخورید، در ریمایندر موبایلتان یادداشت کنید که فردا به یک موسسه ایتام بروید و مبلغی به حسابشان واریز کنید حتی اگر شام یک کودک باشد.
*
آقای الف


Wednesday, February 20, 2008

عیدی کودکان بی سرپرست

ما قبلا گفته بودیم که از اعضای یک موسسه خیریه هستیم، حالا من یک توضیح کوچکی درباره این موسسه بدهم، موسسه خیریه ما 150 خانواده یتیم را تحت پوشش کامل قرار داده است، تمام این خانواده ها شامل بچه هایی است که یا پدر و مادر و یا فقط پدر از دست داده اند! پس به طور کلی تمام این 150 خانوار تحت پوشش ما یتیم محسوب می شوند! از دیگر نکات قابل ذکر اینکه این 150 خانوار تحت پوشش ما تحت پوشش هیچ سازمان حمایتی دیگر نیستند، مثلا اگر خانواده ای تحت پوشش کمیته امداد یا بهزیستی یا جاهای دیگر باشد را ما به عنوان مستحق نمی پذیریم! ما این خانواده ها را از نظر مسکن، خوراک، پوشاک و دارو و تحصیل تحت حمایت قرار می دهیم.

چند نکته رو هم اینجا درباره این موسسه خیریه ذکر کنم:

1- کلیه مبالغ ریالی یا ارزی که ما از مردم دریافت می کنیم به صورت 100 درصد خرج این 150 خانوار تحت پوشش می شه و هرگاه که وجوه دریافتی مازاد بر ظرفیت بشه ، طی لیست انتظاری که خیریه داره، یک خانواده به گروه حمایتی ما اضافه میشه. (مثلا ما 6 ماه پیش 120 خانوار تحت پوشش داشتیم، الان 150 تا) ، هزینه های حقوق پرسنل خیریه، آب، برق، تلفن، هزینه های جاری موسسه به صورت 100 درصد توسط خود اعضای اصلی خیریه پرداخت میشه و یک ریال از پرداختی های مردم وارد هزینه های جاری خیریه نمی شه! به عنوان مثال پول قبض تلفن و حتی چای و قند خیریه هم توسط اعضای اصلی پرداخت میشه و کلیه وجوه نقدی و غیرنقدی شما به صورت کامل صرف خانواده های تحت پوشش ما میشه.

2 – ما الان در حال خرید مایحتاج شب عید برای این خانواده ها هستیم، اگر شما هم مایل به کمک به موسسه خیریه ما هستید به دو روش می تونید عمل کنید:
روش اول اینکه برای من ایمیل بزنید و آدرس و تلفن خودتون رو توی ایمیل اعلام کنید و حدود وجهی رو که در نظر گرفتید! (من میگم حدود چون همیشه امیدوارم که چیزی که بهم اعلام میشه کمتر از چیزی باشه که دریافت می کنم!) یا خود من یا یکی از پرسنل خیریه طبق جدول برنامه ریزی درب منزل شما وجه رو دریافت می کنه.

روش دوم هم اینه که شما زحمت بکشید و یک نوک پا بروید بانک سامان و به شماره حساب 1-834599-810-822 به نام موسسه خیریه صاحب الامر وجه مورد نظرتون رو واریز کنید، از طریق اینترنت بانک سامان هم می تونید با مراجعه به سایت اینترنتی بانک سامان این وجه رو بپردازید. به هرحال اگر بانک رفتن و اینجور چیزها براتون مشکله، یک ایمیل کوچک به من بزنید من تلفن و آدرس شما را می گیرم و سریعا مامور موسسه رو می فرستم درب منزل شما!

آدرس موسسه هم : میدان شهدا – پشت اداره برق – خیابان شهید شهبازی پلاک 24.موسسه خیریه صاحب الامر شماره ثبت 9627

خاطره عید واسه همه ماها مزه آجیل و میوه های خوشمزه و شیرینی و عیدی و ماهی قرمز و سبزی پلو با ماهی و خلاصه کلی خاطره های خوشه، آدمهایی دور و بر ما هستند که ماه تا ماه مزه مرغ و گوشت رو نمی چشن و آجیل و میوه فقط براشون یک تصویره! اگه میخواین آجیل و میوه های عید امسال از گلوتون راحت پائین بره، حداقل دینی که می تونید به کسانی که ناخواسته یتیم شدند رو ادا کنید!
یکی از این یتیم ها می تونست من و شما باشیم، روزگار روی خوشش رو به ما نشون داد و نشدیم! مغرور نباشیم و این موجودات کوچک دوست داشتنی رو هم مثل خواهر و برادرهای خودمون دوست داشته باشیم!
خانواده های بی سرپرست گدا نیستند، موسسه ما تلاش می کند که این فرهنگ را عوض کند و نگاهش را به این قشر از جامعه تغییر دهد.

آقای الف.

Tuesday, February 19, 2008

علم بهتر است یا بنز؟

من مدتی در دور و برم آدمهایی که دائم ماشین های صد میلیون دویست میلیونی عوض می کردند را می پائیدم و در سیستم زندگی شان غور می کردم! اگر شما خیلی به زندگی این آدمها حسرت می خورید خیالتان را راحت کنم که اکثرشان یک کمبودهای اساسی در زندگی هایشان دارند! باور کنید، جمع بندی نمی کنم و به همه بسط نمی دهم ولی این تا حدودی اپیدمی وار است! خلا های درونی شان را با خرید ماشین های بسیار گرانقیمت پر می کنند و آخرش هم افاقه نمی کند! جالب این است که یک رفیقی داشتیم که از وقتی که رنو5 داشت تا وقتی که پژو پرشیا سوار می شد همیشه غر می زد که خوش به حال فلانی ماشین فلان قیمتی دارد و من ندارم! اگر فکر می کنید آن بابایی که پشت بنز صد میلیونی اش لم داده و خیابان را گز می کند خیلی خوشحال است، زده اید تو دیوار! اصلا هم اینطور نیست، اولین استرس این بابا این است که اگر یک خط ناقابل روی آینه اش بیفتد و یک کسی هم با سوئیچ روی صندوق عقبش یادگاری بنوسید 2-3 میلیونی از ماشین گرانبهایش کم شده است. من چند وقت پیش توی گالری هنر که اصولا بورس خودروهای بالای هفتاد میلیون تومانی تهران است، چند ساعتی گز کرده بودم! این چند ساعت به چند روز قد داد و با چند تایی از این آدمها رفیق شدم، در همسایگی ما هم دو خانواده هستند که در کل کل خرید ماشین با هم کورس می گذارند، یکی بی ام و 7 می خرد، آن یکی روی دستش می رود بنز اس می خرد، آن یکی آئودی می خرد، آن یکی هیوندا کوپه! خلاصه سیستم شان شده کل کل! ما که نمی گوئیم ولی رفقا می گویند اوضاع درونی خانه هایشان خیلی خراب است و همین روزهاست که بچه هایشان یتیم شوند!

اگر درون زندگی خیلی راحت و آرام و محیط کارتان هم بدون تشنج و همسر و زندگی تان را دوست دارید، بدون شک سوار یک خودروی چند ده میلیونی شدن برای شما یک آرزو نیست! اگر احساس می کنید که آرزوی نشستن پشت یکی از این خودروهای لوکس دارد دیوانه تان می کند، محیط زندگی تان را مجددا مورد آنالیز قرار دهید، بدون شک یک جای کار می لنگد! من در سال دوم زندگی مشترکمان در یک خانه 30-40 ساله قدیمی در یک کوچه با عرض 2متر (به این کوچه ها می گویند کوچه آشتی کنون! ماشین در این کوچه ها تردد نمی تواند بکند) زندگی می کردم و بهترین خاطره های زندگی ام را در آن خانه دارم! الان هم در یک خانه نسبتا لوکس در یک منطقه خوب زندگی می کنم و هنوز زندگی برایم همانگونه جاری ست که آن سال جاری بود! خودروی لوکس، حساب بانکی عجیب و غریب، خانه اشرافی به شما خوشبختی نمی دهد! اگر آرزوی این جور چیزها را دارید حتما مشکل جای دیگری ست.

حرف مقایسه فقر و ثروت نیست! "فقر" چیز بسیار بدی ست! بدترین هیولای دنیاست، همه ادیان با فقر مبارزه کردند، خود دین اسلام هم گفته است که اگر در خانه ای فقر وارد شد، دین و اخلاق از در دیگرش خارج می شود. پس من بحثم سر فقر و ثروت نیست، بحثم سر زیاده خواهی ست. اگر آنقدر داری که یک سقف بالای سرت است، غذای خوب می خوری و لباس خوب می پوشی و دلت در آرزوی خیلی چیزها پرپر می زند، بیراهه می روی. به آن مرحله هم که برسی باز مثل ذغال روی آتشی، سیری ناپذیر و جهنده!

من یک دوست نسبتا صمیمی اخیرا پیدا کرده ام که این دوست من معنی کامل عطش "پول" است! این دوست من یک صاحب درصدی از پتروشیمی اصفهان و یکی از کارخانجات صنایع غذایی معروف ایران است! چند صد میلیاردی پول بیکار دارد و چند صد میلیاردی پول در گردش، یک خانه هفت طبقه در کلن آلمان دارد، یک پنت هاوس زیبا در اصفهان، یک خانه لوکس و زیبا در تهران، یک آپارتمان زیبا در برج العرب. اصلا هم خوشبخت نیست و اصلا هم دیناری لذتی از این زندگی درویشانه اش نمی برد! خیلی از شماهایی که من می شناسم و شاید هنوز قسط ماشین تان تمام نشده است از او بهتر زندگی می کند و خواب های شیرین تری می بینید!


آقای الف

پ.ن: یواشکی اینجا می نویسیم که فید وبلاگ ما هم فعال شد!

Saturday, February 09, 2008

وبلاگ کتاب صوتی audiostory.blogspot.com

وبلاگ کتاب صوتی:
audiostory.blogspot.com


وبلاگ کتاب صوتی چیست؟

این وبلاگ قرار است که داستانک، کتاب، مقاله و خلاصه همه چیز را در قالب صوتی معرفی کند. خیلی هم هدفمان زبان فارسی نیست ولی خب، بیشتر اتکای ما زبان فارسی ست. چون در زبان انگلیسی کتاب صوتی به وفور یافت می شود و در زبان فارسی بسیار بسیار کم است.

چرا کتاب صوتی؟

خیلی سئوال عجیبی نیست، تقریبا 5 میلیون نفر در ایران قادر به خواندن کتاب نیستند! این 5 میلیون نفر شامل : نابینایان ، کم بینایان ، پیرزن ها و پیرمردهایی که دچار پیرچشمی حاد هستند. پس عدد کمی نیست، حالا این آدمها نگاه اصلی کتاب صوتی متوجه شان است و بعد از آن همه مردم. از بچه هایی که خواندن و نوشتن بلد نیستند بگیرید تا آدمهای بزرگ که شنیدن کتاب را به خواندنش ترجیح می دهند.
ولی زاویه نگاه اصلی من برای راه اندازی کتاب صوتی همان کسانی ست که نعمت بینایی از آنها گرفته شده است. ما حداقل می توانیم بخشی از زکات چشم هایمان را در اختیار این دسته از آدمها بگذاریم. کار بزرگی ست.
اگر در دور و برتان پیرمرد و پیرزن یا نابینا و یا کم بینا دارید، این کتاب ها را برایشان رایت کنید و بدهید گوش کنند، اگر دست یک نابینا را نمی توانید بگیرید، حداقل کمی به زندگی امیدوارش کنید.

چگونه؟

یک ضبط خبرنگاری کوچک، یک موبایل، میکروفون و کامپیوتر و خلاصه همه شما یک وسیله ای در خانه هایتان دارید که می توانید هفته ای چند دقیقه وقت بگذارید و به جای اینکه کتاب را زمزمه کنید، بلند بلند بخوانید! کار سختی نیست، صدای همه شما قشنگ است! شک نکنید. اجازه بدهید با این کار ساده، خیلی از انسانهای دیگر، از خواندن کتاب بهره مند شوند! کار سختی نیست... امتحان کنید. از یک داستانک شروع کنید، بعد کتابی را که می خوانید با موبایل یا هر وسیله دیجیتالی دیگر صدایتان را ضبط کنید و برای من بفرستید، در ابتدای کتاب هم نام نویسنده، مترجم، نام کتاب و نام خودتان را بگویید. نسل های متمادی از صدای شما استفاده می کنند و نسل های متمادی انسانهایی که قدرت خواندن ندارند، صدای شما را می شنوند و غم تاریکی را با شنیدن صدای شما فراموش می کنند.

چرا ؟

یک حرکت فرهنگی بدون خرج! واقعا زحمت ندارد، شروع کنید! من به شما قول می دهم که از درون خوشحال خواهید بود، از اینکه میلیون ها نفر در سالهای متمادی از این "صدا" که هیچ وسیله ای نمی تواند حذفش کند، پاکش کند و از بین ببردش استفاده می کنند.

چند نکته :

من به شخصه شروع کرده ام از داستان های کوتاه و بعد قصدم کتاب های بزرگ تر است. نیاز به یک تیم دارم که کمکم کند. خیلی در بند تپق زدن و بد ضبط شدن و نویز و اینجور چیزها نباشید! قرار نیست اینکار یک حرکت لوکس و تزئینی باشد! اگر لوکسش کنید، یک هفته ای خسته تان می کند! خیلی ساده، بدون تکلف! اگر می توانید چند صدایی کار اجرا کنید که چه بهتر، اگر نه، تک صدایی هم عالی ست!

اجازه از ناشر و نویسنده و مترجم در این سیستم نداریم، این یک حرکت غیرانتفاعی ست و من در هر دادگاهی از آن دفاع می کنم. قرار نیست یک ریال از این کار درآمد ایجاد شود، اینکار مثل تاسیس یک کتابخانه است که هزاران نفر یک نسخه از کتاب را می خوانند! اگر به ناشر و نویسنده ای دسترسی داشتید و اجازه گرفتید ، چه بهتر! و گرنه این حرکت بیشتر جنبه یک ارگان خیریه فرهنگی را دارد! پس عذاب وجدان نگیرید! قشر نویسنده و مترجم به علت نگاه فرهنگی شان به کتاب، این قضیه را به زیبایی می پذیرند.

سعی کنید که فایل ها در فرمت ام پی 3 فرستاده شود، بعد از مدتی اگر همکاری دوستان را دیدم، یک وبسایت هم برای اینکار درست می کنم. فعلا به صورت وبلاگ اداره می شود، لطفا فایلهای صوتی تان را برای ایمیل :